چرا ويژه نامه اختلالات رواني؟ مسائل روانی زيربنای بيشتر بيماريهای جسمی و تقريباً همه آسيبهای اجتماعی را تشکيل میدهد. فردی را در نظر بگيريد که در اثر تصادف رانندگی دچار شکستگی پاشده است. اينجا نخست بايد پرسيد چه عاملی باعث شد اين فرد بدون احتياط رانندگی کند؟ رانندگی بیتوجه به امنيت خود و ديگران از ويژگيهای افراد ضد اجتماعی، مبتلايان به اختلال شخصيت مرزی، بيماران هيپومانيک و مانيک و بيماران افسرده شديد است که بويژه مورد آخر يعنی بيماران افسرده شديد ممکن است در کل تمايل به خودکشی آشکار يا پنهان داشته باشند. از سوی ديگر افرادی که در معرض عوامل استرس آور قرار میگيرند و دچار نابسامانی سازگاری میشوند هم زياد در خطر تصادف قرار میگيرند، به نحوی که به اين گروه نام «مستعد به تصادف » گذاشتهاند. عدم تمرکز حواس منجر به تصادف رانندگی میتواند در اثر بيماريهای روانی کارکردی نظير افسردگی، اضطراب، نابسامانی فشار روانی به دنبال سانحه، يا ناشی از بيماريهای روانی عضوی چون آلزهايمر باشد. کسانيکه الکل يا قرصهای محرک يا کوکايين مصرف میکنند نيز با ميزانهای بالاتر تصادف رانندگی مواجه میشوند. مصرف اين مواد نيز تحت تأثير عوامل روانی است. اهميت موضوع در اين حد متوقف نمیماند. واکنشهای فرد به تصادف، شکستگیها، نشانههای بيماری و معلوليتها، رعايت يا عدم رعايت دستورهای پزشکی همه به مسائل روانی مربوط میشود. در ديگر وضعيتهای پزشکی هم اوضاع به همين منوال است. زمانيکه از افزايش بيماريهای قلبی – عروقی، مثلاً بيماريهای شريان اکليلی قلب، افزايش فشار خون شريانی، يا حتی سرطان – برای نمونه سرطان ريه – گفتگو میشود، بهتر است در ابتدا بپرسيم چه عامل يا نابسامانی روانی باعث شد بيمار سيگار بکشد، ورزش نکند، دچار اختلال خواب شود، غذای نامناسب بخورد و در نتيجه خود را در معرض بيماريهای گوناگون جسمی قرار دهد. آسيبهای اجتماعی هم که اين روزها زياد در مورد آن صحبت میشود، نظير بزهکاری، اعتياد، خانوادههای ازهم گسيخته، و ... در اثر مشکلات روانی تک تک افراد به وجود میآيد. اين درست است که عوامل اجتماعی میتواند مسائل مذکور را تشديد کند يا تخفيف دهد، اما زمينه تاحد زيادی در وجود خود فرد قرار دارد. برای نمونه، ما بزهکاری نداريم که صرفاً در اثر عوامل بزهکار شده باشد. بخش عمده بزهکاران را مبتلايان به نابسامانی شخصيت ضد اجتماعی تشکيل میدهند که اگر در محيط مناسب قرار گيرند، بزهکاری و قانون شکنی هم میکنند. بسياری از موضوعاتی که سابق بر اين به عنوان مسائل اجتماعی مطرح میشد، امروزه میدانيم که به طور عمده ناشی از بيماريهای روانی است. از اين جمله بايد به خودکشی اشاره کنيم. کاربرد صحيح و بجای داروهای نوين ضد افسردگی در دو دهه اخير در کشورهای صنعتی غرب باعث شد ميزان خودکشی در گروههای جوان و نوجوان تاحد چشمگيری پايين بيايد و اين برخلاف روند کشورهای درحال توسعه است که در آنها آمار خودکشی در گروههای نوجوان و جوان رو به فزونی است، زيرا در اين کشورها بيماريهای روانی مورد توجه جدی و درمان قرار نمیگيرد و از دارو استفاده لازم نمیشود. اگر برای پزشکان، مردم و مسئولان روشن شود که بيماريهای جسمی و آسيبهای اجتماعی در واقع زمينه و علت روانی دارند، آنگاه مطمئناً روانپزشکی و رواندرمانی هم در اولويتهای اول وزارت بهداشت، قوه قضاييه و وزارت کشور قرار میگرفت و جايگاه راستين خود را میيابد. هنوز هم اکثريت پزشکان میانديشند بيمار واقعی کسی است که ضايعه بافتی قابل مشاهده داشته باشد. چه بسيارند بيمارانی که به علت مشکلات روانپزشکی تحت درمان هستند ولی بنا به توصيه نادرست ساير پزشکان و حتی برخی همکاران اين حوزه که تحت عنوان مشاوره و رواندرمانی غير دارويی بدون نظارت روانپزشک به فعاليت میپردازند، درمان خود را رها کردهاند. بسياری از بيماران افسرده به دليل همين توصيههای نادرست و قطع درمان، پس از مدتی در اثر شدت افسردگی دست به خودکشی زدهاند. بيماری که هذيانهای او با مصرف داروهای روانپزشکی تحت کنترل در آمده، بدليل قطع دارو متعاقب توصيه غلط پس از مدتی با برگشت هذيانهای خيانت زناشويی همسر خود را به قتل رسانيده است. هنوز اکثريت پزشکان توجه ندارند که مسائل روانپزشکی در انتهای بررسيهای پزشکی قرار ندارد بلکه جای آن از ابتدا و به موازات ساير بررسيها میباشد. اينگونه نيست که بيمار فقط از جنبه مشکلات جسمی بررسی شود و اگر چيزی در اين باب يافت نشد به روانپزشک ارجاع شود. بلکه ارتوپد هم بايد بداند چرا مراجع او بدون احتياط قدم بر میدارد و چنان شتابزده میرود که جلوی پايش را نمیبيند، يا جراح بايد بينديشد چگونه اين بيمار در عرض دو ماه سه بار تصادف منجر به جراحت داشته است، مشکل باز میگردد به ميزان کم آموزش روانپزشکی در دوره پزشکی و تعامل کمتر تخصصهای مختلف درمانی و توانبخشی با روانپزشکان و ساير همکاران حوزه روانشناختی، رواندرمانی و روانپرستاری. در حال حاضر دانشجوی پزشکی در بيمارستانهای روانی يا به ندرت در بخش روانپزشکی در بيمارستان عمومی فقط با بيماران روانپريش روبرو میشود و اين امر به او فرصت نمیدهد تا با اکثريت بيماران روانپزشکی که غير روانپريش هستند و يا بيماران داخلی و جراحی و زنان و کودکان که مشکلات روانپزشکی دارند اما به درمانگاههای غير روانپزشکی مراجعه میکنند آشنا شود. درحاليکه ضروری است در همه مجموعههای درمانگاهی اعم از داخلی، جراحی، پوست، قلب، گوارش، غدد، ... دستکم يک روانپزشک رابط حضور داشته باشد و در کنار متخصصان مربوطه به آموزش مسائل روانپزشکی همه بيماران به دانشجو و دستيار بپردازد. کشورما به تربيت تعداد زيادی روانپزشک در مدت بالنسبه کوتاه برای رسيدن به حداقل استانداردها در مورد نسبت روانپزشک به کل جمعيت نياز دارد که طبق برآوردهای ارائه شده در جلسات کميته تدوين برنامه راهبردی رشته تخصصی روانپزشکی، در حدود پانزده برابر تعداد کنونی روانپزشکان ايران است که در حال حاضر فقط يکهزار نفر هستند. همچنين ساير متخصصين در حوزه روانشناسی، رواندرمانی و روانپرستاری نيز «خصوصاً در مقطع دکترای تخصصي» تعداد شان کمتر از استانداردهای جهانی است. تقويت و گسترش گروههای روانپزشکی موجود، و تأسيس گروههای جديد آموزشی تخصصی روانپزشکی از ديگر مباحث طرح شده در کميته تدوين برنامه راهبردی رشته تخصصی روانپزشکی است که شامل بهبود و گسترش کيفی اين رشته علاوه بر گسترش کمی آن میباشد. گروه روانپزشکی دانشگاه علوم بهزيستی و توانبخشی با مرکزيت بيمارستان بزرگ آموزشی – درمانی روانپزشکی رازی در طول ده سال اخير نقش مهمی در تربيت روانپزشکان آگاه و آشنا با شرايط واقعی بيماران کشور، و مطلع از اهميت پيشگيری و توانبخشی، علاوه بردرمان داشته است به نحوی که از ساير دانشگاههای علوم پزشکی، دستياران برای گذراندن دورههای عمومی يا فوق تخصصی (روانپزشکی کودک و نوجوان) و کارهای پژوهشی به مرکز روانپزشکی رازی مراجعه میکنند. با توجه به وجود مرکز روانپزشکی رازی با داشتن 1400 تخت بستری و درمانگاههای متعدد که نزديک به 20% کل خدمات درمانی روانپزشکی کشور را ارائه میکند، امکان استفاده بيشتر آموزشی و پژوهشی در جهت نيل به اهداف وزارتخانه متبوع در زمينه روانپزشکی وجود دارد. اين مرکز و متخصصين مختلف روانپزشک، روانشناس و ... نه تنها در تربيت سالانه 18 نفر پزشکان دستيار روانپزشکی و درمان بيماران و امور پژوهشی روانپزشکی به طور مستقيم به فعاليت مشغولند بلکه به صورت همکار در امور آموزشی و پژوهشی گروههای ديگر آموزشی و تحقيقاتی دانشگاه و تربيت دانشجويان کارشناسی و کارشناسی ارشد آنان، و ديگر مؤسسات آموزش عالی کشور مشارکت دارند. همچنين در اين دانشگاه، در زمينه آموزش ساير رشتههای مرتبط با بيماريها و اختلالات روانی، در حوزههای روانشناسی، رواندرمانی، روانپرستاری و توانبخشی آنها و جذب بهترين متخصصين اين رشتهها در عضويت هيئت علمی دانشگاه، گامهای مؤثری در افزايش کيفيت آموزشها ارائه شده به دانشجويان و ارتقاء خدمات درمانی در مراکز تحت نظارت خود برداشته است. اميد آنکه اين ويژه نامه بتواند گامی در جهت پيشبرد تشخيص درمان و توانبخشی در بيماريها و اختلالات روانی و انعکاس فعاليتهای پژوهشی آن با استعانت از پروردگار يکتای توانا باشد و واقعيت، ضرورت و اهميت روانپزشکی را درحد استطاعت صفحات محدود اين ويژه نامه بازتاب دهد. دکتر فربد فدايی – سردبير افتخاری ويژه نامه روانپزشکی |